تبليغاتX
یک عشق

یک عشق

شعر.داستان

دل شکسته

چه ساده تمام شد............................تقدیم به میلاد.

الهه

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 14:9  توسط میلاد  | 

عشق

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 20:58  توسط میلاد  | 

زندگی

زندگى گليست و عشق شرط آن
               

                   زندگي خانه است و عشق سقف آن
 

 زندگى آسماني است و عشق مهتاب آن


                زندگى خداييست و عشق
ارزوي آن

تقدیم به الهه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 14:42  توسط میلاد  | 

الهه

هميشه يادت باشه يک نفر يک جائي تمام روياهاش لبخند توست و زماني که به تو فکر ميکنه احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يک نفر يک جائي در حال فکر کردن به توست

تقدیم به الهه خودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 13:59  توسط میلاد  | 

قصر

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

تفدیم به  الهه ی نازخودم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 1:25  توسط میلاد  | 

دوستت دارم

با تمام وجود صدایت می کنم ، صدایت می کنم تا نگاهم کنی ،

نگاهم کنی تا چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت

برایم بسوزدتا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی ، آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد

و به تو خواهم گفت صادقانه دوستت دارم آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 1:25  توسط میلاد  | 

به دوچيزعشق مي ورزم

به دوچيزعشق مي ورزم: يکي تو وديگري وجودتو.به دوچيز اعتقاددارم:يکي خدا وديگري تو.من دراين دنيا دوچيزميخواهم:يکي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه

تقدیم به الهه خودم

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:36  توسط میلاد  | 

الهه

 همیشه در خیالم 
 رنگی می کشم

    آبی؛سبز؛قرمز
                           اما می دانم
           در پس رنگهایی که نور و رقص دارند
           رنگی هست
         که من
هیچ وقت آن را  نمی بینم...
                            این را

                                چشمانت به من می گویند.

تقدیم به عشقم الهه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 0:3  توسط میلاد  | 

ماجرای دو گل سرخ

 گل سرخ قصمون با شبنم رو گوه هاش
 دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
 خونه ي اون حالا تو يه گلدون سفالي بود
جاي يارش چه قدر تو اين غريبي خالي بود
يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دوبوته داشت
يه بهار اون دو تا رو كنار هم تو باغچه كاشت
 با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن
قصشون شروع شد و همش به هم مي خنديدن
شبنماي اشكشون از سر شوق و ساده بود
عكس ديوونگيشون تو قلب هم افتاده بود
روزاي غنچگيشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
حيف لحظه هايي كه چكيد و مرد و برنگشت
گلاي قصه ي ما ، اهالي شهر ، بهار
نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار
فك نمي كردن هميشه مال همن تا دم مرگ
بميرن ، با هم مي ميرن از غم باد و تگرگ
 يه روز اما يه غريبه اومد و آروم وترد
يكي از عاشقاي قصه ي ما رو چيد و برد
اون يكي قصه ي اين رفتن و باور نمي كرد
تا كه بعدش چيده شد با دستاي سرد يه مرد
گلاي قصه ي ما عاشقاي رنگ حرير
هر كدون يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير
هيچكي از عاقبت اون يكي با خبر نبود
چي ممي شد اگه تو دنيا ، قصه ي سفر نبود
قصه ي گلاي ما حكايت عاشقياس
مال ياسا ، پونه ها ، اطلسيا ، رازقياس
كه فقط تو كار دنيا ، دل سپردن بلدن
بدون اينكه بدونن ، خيليا خيلي بدن
يكيشون حالا تو گلدون سفال ، خيلي عزيز
اون يكي برده شده واسه عيادت مريض
چه قدر به فكر هم ، اما چقد در به درن
اونا ديگه تا ابد از حال هم ، بي خبرن
 روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره
اين بلاها روسر خيلي كسا در مي ياره
بازياش هميشه يك عالمه بازنده داره
توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره
اين يه قانون شده كه چه تو زمستون ، چه بهار
نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار
اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد
حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد
ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه
خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه
كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 2:8  توسط میلاد  | 

مشرق عشق

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي
در باغ نگاه ياس اميد تويي
 در بين هزار پونه آن كس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:6  توسط میلاد  |